تبلیغات
ALONE PHOENIX - چراغ جادو
تــنـــهـــا
بـلاگــــــ



آرشـیــو



مـوضـوعـات بلاگـــــ



آخـریـن پـستـهـا



سایـر پـسـت ها



سایـت های مفـیـد وکـاربـردی







نـویـسـنــده




نــظـــرسـنـجــی



آمــار بلاگـــــ



Admin Logo

یه روز مسوول فروش، منشی دفتر، و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف سرویس قدم می زدند
یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و غول چراغ ظاهر میشه
غول میگه: من برای هر کدوم از شما یک آرزو برآورده می کنم
منشی می پره جلو و میگه: اول من، اول من!

من می خوام که توی باهاماس باشم، سوار یه قایق بادبانی شیک باشم و هیچ نگرانی و غمی از دنیا نداشته باشم!
پوووف! منشی ناپدید میشه …
بعد مسوول فروش می پره جلو و میگه: حالا من، حالا من
من می خوام توی هاوایی کنار ساحل لم بدم، یه ماساژور شخصی و یه منبع بی انتهای نوشیدنی! داشته باشم و تمام عمرم حال کنم …
پوووف! مسوول فروش هم ناپدید میشه
بعد غول به مدیر میگه: حالا نوبت توئه
مدیر میگه: من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن !!!

نتیجه اخلاقی : همیشه اجازه بده که رئیست اول صحبت کنه !



نوشته شده توسط :Phoenix
شنبه 26 آذر 1390-19:10